سديد الدين محمد عوفى
369
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
مر ايشان را دعاى بسيار كرد و چون « 1 » خواست كه بازگردد مردمان « 2 » پيش آمدند و گفتند : فرمان امير المؤمنين بر آن جمله است كه ترا به درگاه بريم . گفت : رضينا بقضاء اللّه « 3 » . مىدانم كه امير المؤمنين هر آينه مرا سياست فرمايد . اگر « 4 » شما « 5 » چندان لطف كنيد و مرا زمان دهيد كه وصيتنامه بنويسم و مر فرزندان را وداع كنم ثواب بسيار حاصل گردد « 6 » . گفتند : رفتن به وثاق و وداع اولاد « 7 » ميسر نشود ، اما اگر وصيتنامه هم اينجا « 8 » بنويسى روا بود « 9 » . پس « 10 » بنشست و وصيتنامه بنوشت و به غلام داد و با ما « 11 » به خدمت امير المؤمنين آمد « 12 » . چون امير المؤمنين را از آمدن او اعلام داديم « 13 » فرمود كه : ويرا درآريد . در پيش خدمت او برديم « 14 » ، و چون امير المؤمنين را « 15 » نظر « 16 » بر وى افتاد بانگ بر وى زد كه به چه استظهار خود را « 17 » از بأس و و سخط « 18 » ما ايمن داشتى « 19 » و جماعتى را كه از اثر سخط و غضب ما نيست شدهاند ثنا گفتى و در اطلال دشمن « 20 » ما « 21 » منبر نهادى و خطبهء محامد ايشان خواندى ؟ همين ساعت بفرمايم تا به تيغ چون آتش خونت را چون آب بر زمين ريزند . پير زبان برگشاد و گفت : مىدانم كه در معرض سخط امير المؤمنينام و از اين ورطهء هايل « 22 » جز « 23 » كمال عفو « 24 » حضرت خلافت « 25 »
--> ( 1 ) متن و مج - چون ( 2 ) مپ 2 : آن طايفه ، مج - مردمان ( 3 ) مج + تعالى ( 4 ) مپ 2 - اگر ( 5 ) مج - شما ( 6 ) مپ 2 - ثواب بسيار حاصل گردد ، مج : كرده باشيد ( 7 ) مپ 2 : و اولاد ديدن ( 8 ) مج - هم اينجا ( 9 ) مپ 2 : شايد ( 10 ) مج : پير بر دوكانى ( 11 ) مپ 2 : او را ( 12 ) مپ 2 : آوردند ( 13 ) مج : دادند ، مپ 2 - چون امير المؤمنين . . . . داديم ( 14 ) مپ 2 - در پيش خدمت او برديم ، مج : بفرمود تا او را پيش وى بردند ( 15 ) مپ 2 - را ( 16 ) مج : چون نظر هرون بر وى افتاد ( 17 ) مج - خود را ( 18 ) مج : سطوت ( 19 ) مج : شدى ( 20 ) مج : دشمنان ( 21 ) مج : دولت كه از در دار بودند ( 22 ) مپ 2 : هلاك ( 23 ) متن : چون ( 24 ) مج + و مرحمت ( 25 ) مپ 2 - خلافت